دوست
دوست ...
گمانم من شما را دوست...
حسي غريب و آشنا را دوست...
نه نه! چه مي گويم فقط اين که
آيا شما يک لحظه ما را دوست؟
منظور من اين که شما با من...
من با شما اين قصه ها را دوست...
اي واي! حرفم اين نبود اما
سردم شده آب و هوا را دوست...
حس عجيب پيشتان بودن
نه! فکر بد نه! من خدا را دوست...
از دور مي آيد صداي پا
حتی همين پا و صدا را دوست...
اين بار ديگر حرف خواهم زد
گمانم من شما را دوست...
+ نوشته شده در شنبه ۳ دی ۱۳۹۰ ساعت 14:26 توسط فرشاد نکویی
|