مرا دریاب

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌
اشک هایمان
‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و
بغض هایمان
‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...


وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...


وقتی امیدها ته‌ میكشد
و
انتظارها به‌ سر نمیرسد ...


وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...

      
                     آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
  و مطمئنیم‌ كه‌
تو 
        فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...


           آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
             و
تو را میخوانیم ...
     
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را
گریه ‌میكنیم ...
و تو را
نفس میكشیم ...


وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌
اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از
دلمان ‌برمیداری ...

             ‌ گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
     
      و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ..

  سنگینی ها را برمیداری
                  و جایش‌
سبکی میگذاری و راحتی ...


                     بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی 
                  و بیشتر از حجم لب‌هایمان،
لبخند ...

          خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
         و دعاهایمان‌ را مستجاب ...

                       آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛

              قهرها را
آشتی میدهی

        و سخت‌ها را
آسان 

              تلخ‌ها را
شیرین میكنی

     و دردها را
درمان

            ناامیدی ها، همه امید میشوند

          و سیاهی‌ها
سفید سفید ...

    تنها تو خدایم هستی و تنها تو را می خوانم

               

تولدت مبارک

 

دوست عزیزم

به یمن آمدنت هزاران ستاره در آسمان دلم خندید

تنها برای تو که اولین و آخرین حکایت بی انتهای دوستی هستی

مینویسم که به یادت هستم

و هزاران شاخه گل مریم

را در روز تولدت تقدیمت میکنم

تولدت مبارک

۲۹مهر ماه  روز شکفتنت مبارک الهام جان.

صندلی داغ 3

سلام

آغاز ماه مهر و شروع  سال تحصیلی رو به همه  تبریک میگم،

امیدواریم که تعطیلات خوبی رو گذرونده باشید

همونطور که قول داده بودیم ادامه ی صندلی داغ رو با  سومین مهمونمون شروع میکنیم.....

بازم بیایید ادامه مطلب.

زن فداکار

                                 
ده مرد و یک زن به طنابی آویزان بودند.
طناب تحمل وزن یازده نفر را نداشت.
باید یکنفر طناب را رها می کرد وگرنه همه سقوط می کردند.
زن گفت من در تمام عمر همیشه عادت داشتم که داوطلبانه خودم را وقف فرزندان و همسرم کنم.
و در مقابل چیزی مطالبه نکنم.
من طناب را رها می کنم چون به فداکاری عادت دارم.
.
.
.
.
.
در این لحظه مردان سخت به هیجان آمدند و شروع به کف زدن کردن

سؤال های بی جواب

 

چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟

چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟

چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟

چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟

آیا میشه زیر آب گریه کرد؟

چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟

اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟

تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

فقر چیست؟

-فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

-فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛

- فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما از تاریخ کشورت هیچی ندونی؛

-فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و گرسنگی و درموندگی همسایه بغلیت رو ندونی

-فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛

-فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛

-فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛

-فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛

-فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛

-فقر اینه که همه جا شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛  

-فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛

و در آخر ....

فقر اینه که من دانشجو یه مطلبو به خاطر ظاهر بینی

خیلیا مجبور بشم برش دارم.تا کی باید نکته اصلی نادیده گرفته بشه

و مسایل حاشیه ای بزرگ جلوه بدن؟؟؟

تولدت مبارک

مبارک بادت این روز جهانی

که نوشیدی شراب زندگانی

بدنیا آمدی لپّت تپل بود

ولیکن معده ات همواره شل بود

عمو،خاله،مامان،دائی و عمّه

بگفتن تخته اش انگار کمّه

ولی بخت زمان گردید یارت

همان تخته، بشد بازار کارت

که هم هالو و هم استاد گشتی

به چشم حاسدانت خار گشتی

خدا یارت بوَد ای دوست جونی

ایشالا تا ۱۲۰ سال بمونی

برخاستن از عدم و درآمدن بر سیرت انسانی ، باشکوهترین پدیده هستی است

امروز روز توست

۲۷ مرداد ماه سالروز تولدت مبارک  مرضیه جان

هم نفس

باغبانی پیرم

که به غیر از گلها

از همه دلگیرم

آدم خوب کم است

عده ای بی خبرند

عده ای کور و کرند               

و

گروهی پکرند

دلم از این همه غم می گیرد

پس بمان با دل من

گر نباشی تو دمی

دلم از غصه ی بی همنفسی میمیرد

آهنگ بسازید

به اين لينک برين و روی مربع ها کليک کنيد
بلندگو ها بايد روشن باشن


صندلی داغ 2

سلام

از مهمون قبلیمون ممنونیم.

و همچنین از شما به خاطره همکاری و استقبال گرمتون از این قسمت.

نوبتی هم که باشه نوبت یکی از خانمای کلاسه.....

میخوای  بدونی کیه؟؟؟؟بیا ادامه مطلب.

ادامه نوشته

صندلی داغ2

سلام

از استقبال گرمتون از صندلی داغ تشکر میکنم

بنا به دلایلی مثلا عدم همکاری یه سری از بچه ها ترجیح دادیم اولین مهمونمون از خود بچه های وب باشه

به همین دلیل.......

 

ادامه نوشته

خطای دید  بسیار جالب

- چند ثانیه به نقطه کوچک سیاهرنگ وسط عکس بطور ثابت نگاه کنید. یعنی تا زمانی که بافرینگ پایین تصویر بطور کامل پر شود.

2- بعد از طی این چند ثانیه عکسی سیاه و سفید ظاهر میشود ولی جالب اینجاست که تا زمانی که نگاهتان بطور ثابت بر روی نقطه سیاهرنگ متمرکز است، شما این عکس را رنگی میبینید!

__._,_.___
 

انتظار


میلاد یگانه منجی عالم بر عاشقان آن حضرت مبارک باد

.
چه جمعه ای...چه غروب غریب و دلگیری..

.چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟


مسافری که هنوز و همیشه در راهی!
کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟


به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد
بیا پیاده شو از این قطار تأخیری...


چقدر پیر شدی روی گونه هایم اشک!
تو سال هاست که از چشم من سرازیری

..چقدر ماندی در بند انتظار ای دل!
شدی شبیه دیوانگان زنجیری...


چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
چطور از غم دوری او نمی میری...

دیگر برایم مردی

دیگر برایم مردی  

       باز امشب

 به یاد چشمانت،چشمانم را بستم من

در خواب باز هم

،بادیدنت در کنار او، در خود شکستم من

این خوابها یعنی

 خداحافظ نگار من

یعنی بریدی

                                             ،خسته ای از گیرودار من

بین دو تا آیینه ماندم

،انعکاسی تلخ

یک آیینه لبخند تو را دارد

                                                                    ،یک آیینه حس عجیب من

دیگر رهایت میکنم تا باز گردی

به دوره ی آرامش قبل از کنار من

از تو برایم

                                                      خاطراتت

                                                                                          ،خنده هایت

                                                                                          ،شعرهایت بس

می سوزم و....

 می سازم غزل هایی،تا بفهمی

 کمی از احساس قشنگ من

بعد از تو رنگ مرگ گیرد زندگی

                                                         رنگ سیاهی

می سوزد از اندوه،

پس از این روزگار من

یک حس زیبا در منی که شعله می ریزد

بعد امروز در گریه های بی اختیار من

این اشکها تنها امیدم بود وقتی عشق

می خواست خاکستر کند داروندار من

خوشبخت باش و بی خیال حس و حالم باش

کاری ندارد عشق بعد از این به کار  من

                                     

شعر از خودم

ترین های کلاس

 

سلام،خدمت همه ی همکلاسی ها،به این قسمت حتما سر بزنید خوش میگذره،

و نظرتونو برامون بزارید،

فکر میکنید همکلاسی هاتون چه خوصوصیتی دارن؟راستی لطفا نظراتونو بدون قصد

توهین بزارید تا کسی ناراحت نشه و یه جو صمیمی بینمون باشه.

با تشکر از خانم بخشیان

 

 

1.خوش اخلاق ترین

2.خوش تیپ ترین

3.با احساس ترین

4.با هوش ترین

5.با حال ترین

6.فعال ترین

7.خوش خنده ترین

8.عجیب ترین

9.ساده و بی آلایش ترین

10.خون سرد ترین

11.ساکت ترین

12.مودب ترین

13.بامزه ترین

14.نجیب ترین

15.خودمونی ترین

16.با جنبه ترین

17.متعصب ترین

18.مغرور ترین

19.خوش حرف ترین

و در آخر

20.بهترین

 

 

 

بانوی اهل آسمان ها

من مادرم را بسیار دوست دارم،مادربزرگم را نیز

درباره ی تو چه گویم،ای مادر عالم که برایم همه چیزی،همه چیز

زبانم نمی چرخد که نامت را بگویم،ای کاش مانند یوسف پیراهنی داده بودی تو بسویم،

تا به یادت من آن را هر شب ببویم چیزیست که نمی گذارد از تو بنویسم

آری سنگینی گناست که مهلت نمیدهد به من حقیر،بگذار زانو بزنم

در مقابلت ای فاطمه،من فقیر

تا نباشد اذن تو ،بانوی اهل آسمانها این قلم بر روی کاغذ ها نمی لغزد

همیشه هنگام نوشتن از جلال تو،دستم به سان برگهای یک درخت در باد پاییزی چه میلرزد

و هرگاه این زبان یاری دهد و نامت ادا شود،عرق شرم است که بی صدا از پیشانیم رها شود

دنیاست چو قطره و دریاست فاطمه،مادر من و تو و

مادر مهدی و مادر خاتم انبیاست فاطمه

هر چند که اکنون در حسرت قبر فاطمه هستیم،با بردن نام مهدی پسرش انگار کنار قبر بانو نشسته ایم

چادر حجاب است و ارزش آن را بدان

وقتی که چادر به سر داری ،فاطمه باش و منشین با بدان

سوالی دارم از تو دختری که مثال فاطمه چادر به سر داری

از فاطمه و درد پهلو و کشیده شدن در کوچه ها در آن روز خبر داری؟

من رو سیه ندارم چادری سیه،چادرش حرمت دارد شاید که نتوانم حرمتش را دارم نگه

ولی به خدا کنیز فاطمه ام ،به همین سادگی

همانطور که دوست داشتم نامم فاطمه بود از بچگی

 

شعر از کلثوم جمالی