۲بیتی های خود را برای ما ارسال کنید.


 

روزي که دلم پيش دلت بود گرو

دستان مرا سخت گرفتي که نرو

حالا که دلت بر دگري مايل شد

کفش کج ما راست نمودي که برو


 

دي كوزه گري بديدم اندر بازار

بر پاره گلي لگد همي زد بسيار

وان گل به زبان حال با او مي گفت

من همچو تو بوده ام مرا نيكو دار


چشم برهم نزنم گر تو به تيرم بزني

ليك ترسم كه بدوزد نظر از روي توام(سعدي)


چو به دوست دل سپردم به خود اين گمان نبردم

كه نه بخت وصل دارم نه تحمل جدائي(دكترصدارت)


برق را در خرمن مردم تماشا كرده است

آنكه پندارد كه حال مردم دنيا خوش است(صائب)


 

او شراب بوسه مي خواهد ز من

من چه گويم قلب پر اميد را

او به فكر لذت و غافل كه من

طالبم آن لذت جاويد را(فروغ فرخزاد)


در قبول زندگاني اختيار از من نبود

چون گل صحرا ز گلشن بر كنار افتاده ام(ابوالحسن ورزي)


در اين وادي كه با من سايه ي من سر گران دارد

چه سازم تا دليل روح سرگردان من باشي؟(مشفق كاشاني)

 


گفتم خموش (آري) و همچون نسيم صبح

لرزان و بي قرار وزيدم به سوي تو

اما تو هيچ بودي و ديدم هنوز هم

در سينه هيچ نيست بجز آرزوي تو(فروغ فرخزاد)